((موزلیس نسبت به آرایی که مورد انتقاد قرار می دهد ، موضعی آشتی جویانه دارد و نظریه خود را با تلفیق عناصر مثبتی که او در آن آرا و نظریات می یابد ، مطرح می سازد . اما قصد او نیز همانند آرچر ، دفاع از امکان جامعه شناسی تاریخی یا کلان است )) (پارکر 1386:ص139 ).

(( از نظر او نظریه جامعه شناختی باید ابزاری مفهومی برای جامعه شناسی تهیه کند تا جامعه شناسی از عهده وظیفه اش برآید یعنی این وظیفه که نشان می دهد «کل های اجتماعی چگونه شکل می گیرند ، و باز آفریده و دگرگون می شوند )) (موزلیس 1995:ص 150 ). از آنجا که ایفای این وظیفه مستلزم مفهوم سازی از سیستم های اجتماعی به مثابه واقعیت های نسبتاً پایدار است ، و سیستم ها را می توان از انسان هایی که آن را به وجود آورده اند و توسط آنها مشروط و مقید می شوند متمایز کرد )) (پارکر، 1386 : ص139).

((موزلیس در آثار اولیه و مهم خود به مخالفت با سه شکل عمده تحول  

گرایی در جامعه شناسی می پردازد : تحویل واقعیت های سیستمی / جمعی

 به کنشگران فردی ، تحویل فرایند ها و زمینه های تاریخی به رابطه های

 درون سیستمی و تحویل امور سیاسی و فرهنگی به امر اقتصادی ، که

نمونه اخص آن مارکسیسم است )) ( پارکر، 1386 : ص141).