(( مارکسیسم های ساختاری به بررسی ساختارهای پنهان ولی مسلط بر جامعه سرمایه داری گرایش دارند . هرچند آنها به ساختارهای «واقعی » کمتر توجه دارند ، اما معتقدند که ساختارهایی واقعی در جهان وجود دارد که آنچه را کنشگران می اندیشند و انجام می دهند تعیین می کنند و یا آنها را ملزم به چنین اندیشه و عملی می کنند . با آنکه مارکسیستهای ساختاری اهمیت اقتصاد را می پذیرند ، اما به ساختارهای گوناگون دیگر به ویژه ساختارهای سیاسی و ایدئولوژیک نیز توجه دارند . وانگهی ، گرچه آنها این فکر را می پذیرند که اقتصاد در آخرین مرحله تعیین کننده است ، اما ساختارهای دیگر را صرفاً بازتابهای ساختار اقتصادی نمی دانند . این مارکسیستها نه تنها اهمیت نظام سیاسی وایدئولوژیک ممکن است راههای تحول مستقلی را در پیش گیرند و در هر لحظه ای از زمان می توانند به صورت نیروهای مسلط بر جامعه پدیدار شوند )) (ریتزر1382ص218).

(( مارکسیستهای ساختاری بر هر ساختاری بر هر ساختاری که تأکید ورزند ، باز معتقدند که کنشگران انسانی صرفاً جایگاه هایی را در این ساختارها پر می کنند ، به این معنا که ، کنشگران بیشتر تحت الزام این ساختارها به سر می برند . با وجود دلالت های انفعالی یک چنین دیدگاهی ، این ساختارگرایان به عنوان مارکسیستهای عملگرا ، نمی خواهند نتیجه گیری کنند که آدم ها فقط بنشینند و در انتظار از هم گسیختگی نهایی نظام ساختاری صبر کنند به گفته پولانزاس ، « اگر ما تنها سیاست صبر و انتظار را در پیش بگیریم ، هرگز « آن روز » بزرگ را نخواهیم دید ، بلکه فقط شاهد رژه تانک ها در نخستین ساعات صبح خواهیم بود )) ( 1976. ص 133 ).

تصور فروریختگی ساختارهای جامعه بر علاقه عمده دیگر مارکسیستهای ساختاری دلالت می کند تناقضهای درونی نظام . آنها به تأکید بر تناقض های میان ساختار ها بیشتر گرایش دارند تا تناقض هایی که کنشگران با آن روبرویند .

مارکسیستهای ساختاری بر اهمیت تحقیق نظری بیشتر تأکید می ورزند تا تحقیق عملی . از آنجا که ساختارها به چشم در نمی آیند ، ناگزیر فرض را بر این می گیرند که تنها می توان از طریق نظری این ساختار ها را تشخیص داد ؛ پس حتی بیشترین تحقیق تجربی هم نمی تواند این ساختارها را آشکار سازد .

تا اندازه ای به همین دلیل ، مارکسیستهای ساختاری بر جامعه معاصر تأکید می ورزند . آنها برای داده های تاریخی یا تحقیق تاریخی چندان یهایی قائل نیستند . این مارکسیستها معتقدند که باید به بررسی ساختارهای ایستا و نه فرا گرد های تاریخی اولویت داد ؛ تاریخ تنها زمانی به شناخت در خواهد آمد که ساختار معاصر را خوب درک کرده باشیم )) (ریتزر . 1382.ص 218 ).