مفهومی که مبتنی بر این تصور است که « عوامل و ساختارها ، دو رشته

پدیده جدا از هم نیستند که در دو قطب متفاوت جای داشته باشند ، بلکه هر

دو خصلت ذاتاً دو گانه ای را نشان می دهند . . . خواص ساختاری نظام

های اجتماعی ، هم میانجی و هم پیامد عملکردهایی است که همین خواص به

 گونه ای واگشتی سازمان می دهند » و یا « لحظه تولید کنش ، در ضمن

در لحظه باز تولید زمینه های تصویب روزانه زندگی اجتماعی نیز به شمار

 می آیند » همچنان که دیده ایم ، ساختار در بیرون از کنشگر جای ندارد ،

 بلکه در خاطرات و اعمال اجتماعی وجود دارد . گیدنز با دوری گزیدن از

نوعی برداشت دورکیمی  از ساختار به عنوان یک عامل الزام آور ، این

نکته اساسی را مطرح می کند که ساختار « همیشه هم وادارند و هم توانا

کننده است ». به هر روی ، کنشگران اگر از زمان و مکان دو افتند ،

نظارت خویش را بر « خواص ساختاری نظام های اجتماعی » از دست می

 دهند که البته یک چنین سلب نظارتی گریز ناپذیر نیست  ( ریتزر

.1382.ص603 )
.