آنتونی گیدنز (0- 1938)                       

    وقوع جنگهای جهانی و پیامدهای منفی مدرنیته جریان‌های راست و چپ را به بازسازی اندیشه‌های سیاسی- اجتماعی فرا خواند.

    آنچه که تحت عنوان حوزه عمومی مورد بحث قرار گرفت نوعی بازسازی اندیشه‌های سیاسی- اجتماعی چپ‌گرایان به‌شمار می‌آید. در مقابل، اندیشمندان نظم‌گرا نیز از منظر مبانی نظری خود به بازسازی اندیشه‌های سیاسی- اجتماعی در قالب «راه سوم» پرداختند.

    این مفهوم در دهه‌ی 1930 در میان گروههای جناح راست رایج شد و سوسیال دموکراتها و سوسیالیستها آن را بیش از همه به‌کار بردند. بعد از جنگ جهانی دوم سوسیال دموکراتها آنرا به عنوان راهی متفاوت از کمونیزم شوروی و سرمایه‌داری آمریکا به‌شمار آوردند (گیدنز، 1378: 30). در این میان آنتونی گیدنز[1] و اندیشه‌هایش از اهمیت بسزایی برخوردار است. او با خلاقیتی تئوریک ایده‌ها و نظریات مختلف و دور از هم را (استونز، 1379: 423) در قالب راه سوم تئوریزه نمود.

    در دیدگاه آنتونی گیدنز شکل‌گیری تشکل‌های صنفی عموماً با اصلاح و بازسازی مفاهیم اساسی فردیت و دولت مرتبط بود.

    بازسازی اندیشه «فردیت» معطوف به نظامهای چپ‌گرا و حتی نئولیبرالیسم بود. در اندیشه‌های نئولیبرالیسم، فردگرایی به صورت نهادی با خودپرستی یکسان تلقی می‌گشت که در انسجام اجتماعی اختلال ایجاد می‌نمود. بنابراین شهروندان ناچارند زندگی خود را به شیوه‌ای فعال‌تر از گذشتگان طراحی نمایند. علاوه بر این برای پیامدهای آنچه که انجام می‌دهند و عادتهای که برگزیده‌اند فعال‌تر و مسئولیت‌پذیرتر باشند (گیدنز، 1378: 43).

    یکی از پشتوانه‌های نظری چنین فردیتی «نحوه دسترسی به اطلاعات» می‌باشد. لذا دسترسی آسان به اطلاعات شکل‌گیری عرصه عمومی و تشکل‌های صنفی را تقویت می‌نماید تا فساد و اتهامات اداری و اجتماعی آشکارا عنوان و بررسی شوند (گیدنز، 1378: 83).

    یکی دیگر از ابعاد بازنگری در «راه سوم» بازسازی دولت می‌باشد. چرا که ماهیت بازار، اثر بخشی متقابل دولت و بازار و تنوع و تکثر در جامعه نمود آشکاری یافته است و دولت به تنهایی قدرت مقابله با ریسکهای اقتصادی و اجتماعی را ندارد. این مسأله زمینه مشارکت مردم را فراهم می‌نماید. پیامد این بازسازی شکل‌گیری دولتهای نوین دموکراتیک بوده که از ویژگیهای ذیل برخوردار بودند: تفویض قدرت به افراد یا گروهها، احیای حوزه عمومی، جامعه مدنی فعال، اقتصاد مختلط و نوین، برابری به معنی ادغام، سرمایه‌گذاری اجتماعی، رفاه مثبت و بالاخره عدم تمرکز در ساختار کلی جامعه (گیدنز، 1378: 89 86).

    بازسازی اندیشه‌ی «قدرت و دولت» از سویی اعتراف به انحطاط فرهنگ مدنی است که در «تضعیف حس همبستگی در برخی اجتماعات محلی و محلات شهری و میزان زیاد جرم و جنایات» تجلی یافته است و از سوی دیگر به معنی کنترل انحطاط فرهنگ مدنی و قدرت بخشیدن به تعالی فرهنگ مدنی است (گیدنز، 1378: 89). به همین دلیل دولتها نیز مجبور به ایجاد زمینه برای فعالیت‌های مدنی هستند (گیدنز، 1378: 95) که تشکل‌های مدنی و صنفی بهترین مجرای آن می‌باشند.

    با توجه به اینکه هیچ‌گونه مرز دایمی میان دولت و جامعه مدنی وجود ندارد، دولتها باید از دخالت همه جانبه در جامعه و یا حل شدن در جامعه مدنی خودداری نمایند. لازمه این امر گسترش روحیه مدنیت در جامعه است. استیفن کارتر مدنیت را مجموعه‌ی از خودگذشتگی‌های بسیاری که از ما خواسته می‌شود به خاطر زندگی همدیگر داشته باشیم تعریف می‌کند و شاخص آن نیز احساس امنیت در روابط متقابل میان افرادی است که برای اولین بار همدیگر را ملاقات می‌نمایند (گیدنز، 1378: 98- 97). از دیگر ویژگی روحیه مدنی مدرن، وجود سطح بالایی از خود سامان‌دهی افراد جامعه است، تا زمینه‌ی تأمل فزاینده در مورد مسایل سیاسی- اجتماعی جامعه فراهم گردد. علاوه بر این روحیه خود سامانی و مدنیت شهروندان زمینه تجدید حیات جامعه مدنی را نیز فراهم می‌سازد که مشتمل بر مشارکت حکومت و جامعه مدنی، تجدید حیات اجتماعات محلی، درگیر کردن بخش سوم (بخش داوطلبانه در برابر بخش دولت) و حفاظت از حوزه‌ی عمومی محلی می‌باشد (گیدنز، 1378: 90). با وجود توصیه‌های فوق می‌توان از حوزه‌ی فعالیت گروه‌های مدنی، محتوای تفویض اختیارات آنها و چگونگی اعمال تفویض اختیارات به آنها به عنوان مشکلات اساسی در این زمینه نام برد ولی چنین روحیه‌ای بیانگر شکل و شیوه‌ی مبارزه‌ی جدیدی علیه مشکلات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به‌شمار می‌آید (گیدنز، 1378: 98- 97). مثلاً به عقیده‌ی رابرت وثنو[2] گروه‌های کوچک موفق‌تر از آن‌اند که بسیاری از منتقدان‌شان تصور می‌کنند. اجتماعاتی که آنها به وجود می‌آورند به ندرت ضعیف و شکننده‌اند. افراد احساس می‌کنند به آنها توجه می‌شود، به یکدیگر کمک می‌کنند. دلبستگی‌هایی که میان اعضای گروه‌های کوچک پدید می‌آید به روشنی نشان می‌دهند که ما جامعه‌ای متشکل از افراد خشن نیستیم که می‌خواهند کاملاً به تنهایی کار خویش را پیش ببرند بلکه در واقع حتی علیرغم وجود گرایش‌های مختل‌کننده‌ی جامعه، ما می‌توانیم پیوندهای حمایت متقابل با یکدیگر برقرار سازیم. این گروه‌ها که از دهه‌ی 1960 میلادی شروع به فعالیت کردند، مصادیق ارزش‌های پسامادی‌گرایانه اینگلهارت به‌شمار می‌آیند (گیدنز، 1378: 92- 91). به عقیده گیدنز با وجود کاهش نقش دولت، این گروه‌ها باز هم توانایی جایگزینی دولت را ندارند (گیدنز، 1378: 56). به عبارت دیگر خیالبافی است که بگوییم این گروه‌ها، قدرت جایگزینی شدن دولت را دارند. هر چند به گفته والریش بک علاقه به سیاست‌های فرعی در مقایسه با احزاب و سیاست‌های پارلمانی افزایش یافته و سیاست‌های پارلمانی و حکومتی با بی‌اعتمادی همراهند (گیدنز، 1378: 61) ولی یکی از کارکردهای حکومت دقیقاً آشتی دادن ادعاهای مختلف گروه‌های دارای منافع ویژه در عمل و قانون است (گیدنز، 1378: 62). لذا حکومتها پایدار خواهند ماند.

    منظور از سیاست‌های فرعی همان سیاست‌هایی است که از پارلمان‌ها دور شده و به سوی تصمیم‌گیری گروه‌های تک موضوعی جامعه در حرکت است. چنین گروه‌هایی بدون آنکه منتظر سیاستمداران باشند به صورت ابتکاری از سوی شهروندان قدرت را به‌طور یکجانبه در دست می‌گیرند (گیدنز، 1378: 58- 56).  

    خلاصه آنکه به‌نظر گیدنز تشکل‌های صنفی و توسعه آنها یکی از پیامدهای اصلاح دولت رفاهی[3] می‌باشد تا شهروندان فعالانه در جهت برنامه‌ها و اهداف خود به صورت گروهی عمل نمایند و در این مسیر، نه تنها تحقق اهداف خود را ممکن ساخته بلکه دولت را نیز در اداره جامعه یاری رسانند، و در نتیجه نظام تصمیم‌گیری پراکنده ولی هماهنگ جایگزین تمرکز کانون‌های تصمیم‌گیری در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی- اجتماعی می‌شود.

    رویکرد دو شقی «چپ و راست»، تقابل و انتقادات آنها از همدیگر به نوعی زمینه پایایی هر دو دیدگاه را فراهم ساخت. از زمانی که دیدگاه‌های فوق به نقد از خود نیز پرداختند به تدریج راه میانه‌ای شکل گرفت. با این وجود رویکرد میانه‌ی «راست و چپ» یعنی راه سوم نیز از خلاءهای خاصی برخوردار بود. فرد و نظام‌های فرعی در جامعه، روابط نظام‌های فرعی، محتوا و ماهیت هر یک از آنها و تقدم و تأخر آنها نسبت به همدیگر در سطوح ملی و جهانی و اشاعه، تهاجم و یا مبادله الگوهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از آن جمله‌اند.

    چنین خلاءهایی منجر به نقد از مدرنیته به‌طور عام و دیدگاههای «راست و چپ» به‌طور ویژه گردید تا دیدگاه‌های مشترک و عمده، نه تنها در سطح ملی بلکه در سطح بین‌المللی نیز حاصل آید. هر چند نقدهای فوق نشأت گرفته از ایدئالیسم آلمانی بودند ولی به خاطر رویکرد انسانی موجود در آن مورد توجه عام قرار گرفتند. مثلاً شیلر از تکه و تجزیه شدن تمامیت انسان، جدایی وسایل از اهداف، نابودی هر چیز مثبت و بی‌سامانی حرف می‌زدند (کوزر، 1373: 11).

 

منابع

استونز، راب؛ (1379)؛ متفکران بزرگ جامعه‌شناسی؛ ترجمه مهرداد میردامادی؛ تهران، نشر مرکز.

کوزر، لیوئیس؛ (1373)؛ زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی؛ ترجمه محسن ثلاثی؛ تهران، انتشارات علمی.

گیدنز، آنتونی؛ (1378)؛ راه و رسم؛ ترجمه منوچهر صبوری کاشانی؛ تهران، نشر شیرازه.



[1] . Anthony Giddens

[2] . Robert wuthnow

[3] . welfare statea