خلاصه صفحه 125تا 151 کتاب کارل مارکس زندگی و دیدگاههای او


کارمزدی و سرمایه

مارکس در نیمه ی دوم دسامبر 1847 چند سخنرانی در(( مجمع کارگران آلمانی بروکسل )) در باره اقتصاد سیاسی ایراد  کرد .  با عنوان(( مزد ها))  به خط ژوزف وید مایر باقی مانده است . اما خود او موفق به چاپ دست نوشته هایش نشد . اما نسخه تازه ای که درسال 1891به زبان اصلی در برلین انتشار یافت توسط انگلس ویراستاری شده بود تا دست آورد های تکامل تئوری اقتصادی مارکسی  درآن گنجاند شود . مارکس پس از اظهار امیدواری به اینکه متن جزوه ساده و برای همگان راحت باشد مطلب را با این پرسش آغازمی کند .

 مزدچیست ؟ چگونه تعیین میشود ؟   مزد مبلغ پول پرداختی ازسوی سرمایه دار به ازای زمان معینی کار یا میزان معینی کار است و بنابراین سرمایه دار کار آنها را با پول میخرد آنچه درواقع کارگران بازای پول می فرشند نیروی کارشنان است در واقع مقدار معینی پول در برابر زمان معینی استفاده ازنیروی کار مبادله میشود . ارزش مبادله ی کالا  برحسب پول ، بهای آن کالا نامیده میشود.  بنابراین ، مزد صرفا" نام خاصی برای بهای نیروی کاراست و معمولا" بهای کار نامیده میشود سرمایه دار نیروی کار کارگر را با بخشی از ثروت موجود خود یعنی سرمایه اش میخرد همانطور که با بخش دیگری ازسرمایه اش مواد خام و وسائل کار رامیخرد  پس مزد ، سهم کارگر از کالای های تولیدی توسط او نیست و مزد بخشی از کالاهای از پیش موجود است که سرمایه دار با آن مقدار معینی کار مولد برای خود می خرد.

  نیروی کارکارگر فعالیت حیاتی اوست که به شخص دیگری میفروشد تا زنده بماند . اما از آنجا که تنها منبع امرار معاش کارگر فروش نیروی کار اوست ، او نمی تواند کل طبقه خریداران نیروی  کار یعنی سرمایه دار را ترک کند ، مگر آنکه از جان خود بگذرد . کارگر به این یا آن سرمایه دار تعلق ندارد بلکه به طبقه سرمایه دار تعلق دارد و کارش فروختن خویش است یعنی پیدا کردن خریداری از طبقه سرمایه دار.وسرمایه دار چه چیزی را برای سنجش سود خود بکارمی گیرد؟هزینه تولید کالایش .او باید دریافتش از هزینه اش بیشتر باشد تا سود کند .بهای یک کالا توسط هزینه تولید آن تعیین اما به گونه ای که در دوره هایی که بهای این کالاهانسبت به هزینه تولید ش بالا تر است توسط دوره هایی جبران می شود که طی آن بهای کالا پایین تر از هزینه تولیدش است و برعکس . دراین صورت هزینه نیروی کارچیست ؟  این هزینه عبارت است از هزینه لازم برای حفظ کارگر بصورت کارگر و پرورش او بصورت کارگر . و بهای نیروی کاراو توسط بهای وسائل معیشت ضروری تعیین میشود و استهلاک کارگر  مانند استهلاک ماشین درنظرگرفته میشود .

پس هزینه تولید نیروی کارساده مساوی است با هزینه حفظ بقاء  کارگر و بازتولید او ، ( به عبارت دیگر)  مزد برابراست بهای هزینه ی حفظ  بقای کارگر و بازتولید او . مزد ی که به این ترتیب تعیین میشود مزد حداقل خوانده میشود .  اما مزد کل طبقه کارگر درمحدوده نوساناتش  بسوی این حداقل گرایش دارد .

چگونه مقداری  کالا یا ارزش مبادله به سرمایه بدل میشود ؟ با حفظ و تکثر خود به عنوان یک قدرت اجتماعی مستقل ، یعنی بعنوان قدرت یک بخش از جامعه  و از طریق مبادله اش با نیروی کارزنده و بلافصل در واقع سرمایه از کار انباشته شده ای تشکیل نشده است که درخدمت کارزنده بعنوان وسیله ای برای تولید جدید است ، بلکه متشکل از کارزنده ای است که به خدمت کار انباشته شده ، به عنوان وسیله ای حفظ و افزایش ارزش مبادله ای آن ، گرفته میشود .

درجریان مبادله میان سرمایه کارمزدی چه اتفاقی می افتد ؟ پیش فرض سرمایه ، وجود کارمزدی است ، پیش فرض کار مزدی وجود سرمایه است  این دو متقابلا" شرط وجود یکدیگراست متقابلا" یکدیگر را موجب میگردند .

آیا کارگر درکارخانه ی پارچه بافی صرفا" پارچه تولید می کند ؟ خیر، سرمایه تولید می کند . ارزش هائی تولید می کند که برای تسلط برنیروی کار او از نو بکارگرفته میشود و بوسیله ی آن ارزشهای جدیدی بوجود می آید. بنابراین افزایش سرمایه ، همانا افزایش پرولتاریا یا طبقه کارگر است بنابراین هرچه سرمایه ی تولیدی افزایش یابد صنعت پررونق تر و بورژوازی ثروتمند تر می شود  کسب و کار رونق مییابد و سرمایه دار به کارگر بیشتری  نیاز خواهد داشت و کارگر خود را به بهای بهتری میفرشد . پس شرط ناگزیریک زندگی تحمل پذیر برای کارگر عبارت است از سریعترین رشد ممکن سرمایه تولید است .

اما رشد سرمایه ی تولیدی به چه معنا است به معنای افزایش قدرت ( سلطه ) کارانباشته بر کارزنده است.به معنای افزایش سلطه ی بورژوازی بر طبقه کارگر است .اظهار این امر که منافع سرمایه دارو کارگر یکسان است ، فقط به این معنا است که سرمایه و کارمزدی دو سوی رابطه ای همسان هستند . یکی شرط وجود دیگری است همانگونه که نزول خوار و اسراف کار شرط وجود یکدیگر.