ژیژک                                                   

سه عامل اصلی در کارهای ژیژک موثر است و یا می توان گفت تجلی توانایی های اوست:

1-هگل فیلسوف آلمان(1831-1770)

2-کار مارکس(1883-1818)

3-لاکان(روان کاو فرانسوی)

-هگل به طرز فکر ژیژک یعنی متویوژی یا علم اصول که به کار می برد کمک می کند این نوع طرز فکر دیاکلنیکی(مناظره ای)نامیده می شود ؛و این نوع طرز فکر که به صورت مناظره ای می باشد هیچ وقت حل و فصل نشد.

-مارکس الهام بخش کارهای ژیژک است برای سعی و کوشش و فداکاری که او انجام داده برای عقاید مارکسیس بخصوص آن قسمت از عقیده اش که مربوط به انتقاد ایدئولوژی(روشن فکری فرد)می شود.

-در کل(چارچوب)اصطلاحات علمی و تحقیقات لاکان به ژیژک امکاناتی می دهد که مهمترین آن عبارت است از:1-ذهنی،تصویری،پنداری یا فرضی.2-نمادی(سمبولیک).3-واقیت.

ژیژک پایه اساس این موضوع مورد بحث را وجه مشترک نماد و واقعیت قرار می دهد (وجه مشترک-خود واقعیت و نمونه یا اشاره به واقعیت)

پایه و اساس سبک و یا نوع تصوری از شکل گیری و یا انعکاس عقایدیکه خود شخص که درباره خودش است بوجود می آید یعنی ضمیر و نفس خود انسان چونکه ضمیر یا نفس انسان تعیین کننده هویت و یا المثنی یا کپی بطور کلی انعکاس تصور خودمی باشد.

هویت صورت ظاهر تصورات ذهنی است.رابطه ایکه بوسیله آن ضمیر انسان از طریق هویت شکل پیدا می کند مکان جدائی انسان است که قبلا به آن خیلی وابسته بوده است.که این خود یک شکل دیگری از تصورات ذهنی می باشد.یا می توان گفت اساسا خودشیفتگی است.

تصورات ذهنی انسان بخش ظاهر انسان است که فریبنده می باشد و بوسیله عقایدی که نمودار مهم بودن آن هستند ولی در اصل چیزی نیستند یعنی فقط نماد هستند همچنین این مطلب را از جهتی می توان به زبان شناسی هم ربط داد(کلام،گفتار،معنی)و چون معنی و کلام خود یک دلالت کننده می باشد ،دلالت کننده نیز همان پایه و اصل نماد یعنی دلالت است.براساس تصویر ذهنی،تصور رشد کرد؛و با جسم انسان ربط پیدا می کند گرچه لاکان بعد زبان شناسی یا کلام را کاملا با نماد برابر نمی داند ولی مطالب و نوشته های بعدی را شامل می باشد.دیدگاه نماد(زبان)همان دلالت کننده است که عناصر موجود در آن وجود خارجی ندارند ولی در اثر تفاوتهایی که بعدا متقابلا بر هم دارند بوجود می آید.یعنی ناحیه ای از فکر در تفاوتهای رادیکال،چیزی متفاوت ضمیر ناخودآگاه بحث بسیار مهم و چیزی متفاوت است.در این صورت این بحث مربوط به نماد می شود؛و همچنین مربوط به شاخه ای از تفکرات که خواسته های(عقده های ادیب)کمپلکس را کنترل می کند.شیوه نماد می تواند قاعده کلی خوشیها باشد؛یعنی می تواند اوج خوشبختی،خوشی و لذت را تا اوج بدبختی ها کنترل می کند اوج بدبختی ها فقط ماسک شیوه نماد است این نوع نوشته عامل تعیین کننده ذهنیت است و نماد برای لاکان عدم وجود رابطه ثابتی بین دال و مدلول توصیف شده است.

این شیوه (واقعیت ها) نه تنها درست متضاد تصورات واقعی می باشد بلکه ماوراء شیوه نماد نیز هست.درست در مقایسه دو لغت بود و نبود یا حاضر و غایب لغت واقعیت بر خلاف نماد و تصور است در واقعیت فقدان وجود ندارد.

تضاد بین بود و نبود دال بر احتمال چیزی است که از نماد گم شده باشد ولی واقعیت همیشه واقعی است و همانند پاشنه کفش چسبیده و جدائی آن فکرباطلی است.

اگر نماد مجموعه ای از دلالت کننده های متمایز است حقیقت یا واقعیت در خودش نامتمایز است،بدون هیچ شکافی نماد در واقعیت در مرحله دلالت یک گسیختگی بوجود می آورد؛آن دنیای کلمات است که همه چیز را بوجود می آورد.

بنابراین واقعیت بعنوان یک چیزی که خارج از بیان (زبان)است خود را نشان می دهد و آن چیزی است که کاملا با حالت نماد مغایرت دارد(مخالفت می کند)

واقعیت امکان ناپذیر است چونکه تصور کردن آن غیر ممکن است و یا می توان گفت یکپارچه کردن آن با شیوه نماد امکان پذیر نیست؛و همین خاصیت عدم امکان و مقاومت به حالت نماد،واقعیت را متوجه آسیب پذیری خود می کند.

تقریبا بر خلاف سلیر فلاسفه معاصر ژیژک استدلال می کند که دکارت فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی که به خاطر برقراری یا بنیاد نهادن اصول Logito (=من فکر می کنم،پس من هستم)

اصول دکارت می گوید من می دانم که من وجود دارم بر اینکه من می دانم که من فکر می کنم و ژیژک نیز درباره همین موضوع استدلال و بحث می کند.

بهرحال،در حالیکه بیشتر متفکرین استنباط کاملا واضح و روشنی از Logito (اصل دکارت) می کنند و کاملا معنی من که در Logito آمده را کاملا می فهمند و می دانند که من تحت امر سرنوشت خودش است.ژیژک می گوید که Logito یک فضای خالی است،چه چیزی باقی ماند وقتیکه بقیه جهان از خودش جدا می شود.

نماد اوردر چیزی است که بلافاصله جایگزین برای فضای خالی جهان(پرچیز) می شود و آن جای خالی موضوع (ذهن) بوسیله مرحله ذهنیت پر می شود.

(بعدی) دومی جایی است که هویت وشناسایی به ذهن داده می شود و این هویت در آنجا به نفس تغییر پیدا می کند.

ترجمه : مریم شجاعی