((یکی از جالب ترین تحولات سالهای اخیر ، توجه دوباره به نظریه ساختاری بوده است که در واقع، بازگشت به ریشه های جامعه شناسی و مفهوم واقعیت های اجتماعی دورکیم به شمار می آید . این تولد دوباره از رهگذر کوشش های « پاسداران » جامعه شناسی سنتی آماند رابرت ، مرتون ، لویس کوزر ، ویلیام گود ، سیمور مارتین لیپست و از همه مهمتر ، پیتر بلاو ، امکان پذیر است . اینان که دیدند جهت گیری های سنتی شان از هر سو مورد حمله قرار گرفته است ، نیاز به تأکید مجدد بر ساختارهای پهن دامنه را احساس کردند)) (ریتزر ، 1382 : ص566 ).

سیاست هایی در این تجدد حیات دخیل بوده که برای ما جالبند و چیزهای زیادی را درباره نظریه ساختاری بیان می کنند ، لویس کوزر بیشتر از این ناراحت بوده است که بسیاری از همکارانش در رشته جامعه شناسی در اقتباس نظریه های تنگ  دامنه ای چون پدیده شناسی و روش شناسی مرد نگارانه در واقع به « زیاده روی های ذهن گرایی » تسلیم شده اند . او می گوید که بررسی ساختار های پهن دامنه ، « شالوده » جامعه شناسی است . کوزر از جامعه شناسان می خواهد که به جای وادادن در برابر ذهن گرایان ، به کارهای دورکیم و مارکس روی آورند که به ما می آموزند که  انگیزه های فردی نباید ما را از بررسی الزام های اجتماعی غافل نگه دارد )) (کوزر ،1975 ، ص 210. ریتزر،1382:ص566).

به نظر می رسد او جامعه شناسی در تحلیل نهایی نباید بر « واقعبودگی انکار ناپذیر

 تنظیم های ساختاری » تأکید ورزد . این به آن معنا نیست که کوزر تنها می خواست

 بر ساختارهای پهن دامنه تأکید ورزد ، بلکه بیشتر در صدد آن بود که این ساختارها

را به عنوان تعیین کنندگان نهایی جنبه های دیگر واقعیت اجتماعی در نظر گیرد .

الگوی بنیادی او این است که ساختارهای اجتماعی بر فراگردهای اجتماعی ( مانند

کشمکش های اجتماعی ) تأثیر می گذارند و همین فراگردها نیز به نوبه خود رفتار

فردی را تحت تأثیر قرار می دهند )) (رتیزر ، 1382 ، ص 566 ).