. تاریخچه اجتماعی شناخت شناسی
عبارت "معرفت شناسی اجتماعی" تاریخی طولانی در منظمی ندارد. ، با این حال ، برای یافتن فلاسفه تاریخی دشوار نیست .معلوم نیست که ابعاد اجتماعی از دانش و یا عقیده ای عقلانی چگونه ساخته شده است. در گفتگو ها ی پارمیدز ، افلاطون این سوال  رامطرح کرده در مورد اینکه چطوریک  فرد عادی یا اعتقاد قومی  می تواند نوسط متخصص در منطقه مطلب رابفهمد. از آنجا که وابستگی به متخصصین و یا مقامات دولتی است یک مشکل در داخل محدوده ی معرفت شناسی اجتماعی است ، این کمترین اکتشاف برای این موضوع است. قرن هفدهم و هجدهم ، فلاسفه انگلیس جان لاک ، دیوید هیوم ، و توماس رید ، اختصاص بخشهایی از معرفت شناسی را قبول دارند -- که اغلب تنها از اظهارات پراکنده -- در مسئله "شهادت" : چه زمانی باید عوامل شناختی در عقاید و گزارش های دیگران اتکا کند؟ چه چیزهایی را باید شنوندگان در مورد گویندگان بدانند به عنوان اعتماد به آنچه گفته اند؟ بنابراین لاک بر اهمیت اعتماد بنفس قوی ، ابراز شک و تردید در مورد دادن اقتدار به نظرات و عقاید دیگران را تاکید می کند (1959 ، ج
I.. 23). هیوم آن را به طور مرتب در بیانیه های واقعی دیگران

از اتکا روی بیانات حقیقی به دیگران ، اصرار داشت که برای این کارافکاری  که این منابع قابل اعتماد هستند.تجربه گرایی  هیوم منجرشد که دلایل او در مشاهدات شخصی مبتنی بر این باشد که برقراری صحت شهادت انسان را نیاز دارد (هیوم در سال 1975 ، اکس ، 111). رید ، در مقابل ، ادعا کرد که نگرش طبیعی ما به اعتماد به دیگران قابل قبول است حتی اگر ما اطلاعات کمی درباره قابل اعتماد بودن خود  بدانیم . همیشه با یک نظر معتبر شهادت و حداقل شهادت صادق است  (رید ، در سال 1975 ، ششم ، xxiv). همه این سمت ها ، البته ، موضع معرفت شناختی است . با این حال ، آنها به طور کلی بخشی از سازمانی که اساسا خود خواهی در جهت گیری معرفت شناختی بود ، به طوری که آنها شاید ایده آل نباشد و یا الگوها خالص از معرفت شناسی اجتماعی است. با این وجود ، آنها نمونه های روشنی از معرفت شناختی هستند که ابعاد اجتماعی معرفت شناختی را بررسی کردند.
سنت بر جنبه های مختلف دانش "اجتماعی" هستند در معنای جامعه شناختی یا سیاسی بیشتر ، اگر چه اعضای این سنت کمتر غالبا کار خود را به مسائل هسته معرفت شناسی تنظیم می کند . نظریه کارل مارکس از ایدئولوژی به خوبی می تواند یک نوع معرفت شناسی اجتماعی در نظر گرفته شود. در یک تفسیر از مفهوم مارکس از "ایدئولوژی" ، یک ایدئولوژی مجموعه ای از باورها ، مشاهده جهان ، یا شکلی از هوشیاری است که در بعضی از سبک غلط یا گمراه کننده است. علت این باورها ، و شاید از گول زنی یا گمراه کنندگی  آنها ، وضعیت اجتماعی و منافع علاقه مندان  است. از آنجایی که تئوری ایدئولوژی ، چنان توصیف شده است ، و باورهای درست وغلط ، آن را حتی ممکن است به صورت معرفت شناسی اجتماعی کلاسیک در نظر گرفته شود .
کارل مانهایم (1936) نظریه مارکس رااز ایدئولوژی به جامعه شناسی معرفت  تعمیم داد. او عنوان شکلی از آگاهی افکار ایدئولوژیک راطبقه بندی کرد  زمانی که در یک گروه اجتماعی می تواند دنبال رو وضعیت های اجتماعی این گروه و یا "شرایط زندگی" باشد (1936 : 78). سرمایه گذاری توصیفی از ردیابی این افکار به وضعیت اجتماعی ممکن است به عنوان معرفت شناسی های اجتماعی تعبیر می شود. سرمایه گذاری بیشتر و حل تجدید نظرتوهم ایدئولوژیک --  قطعا نوعی از معرفت شناسی اجتماعی است. نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت یکی از تلاش ، و یا یک خانواده از تلاش ، برای توسعه این ایده بود. تئوری انتقادی با هدف رهایی و روشنگری ساخت توسط ماموران آگاهی از تهدید و اجبار پنهان در محیط خود ، برای تعیین جایی که منافع واقعی خود دروغ آنها را قادر می سازد (گس54:1981). در یک نوع دیگر از نظریه انتقادی یورگن هابرماس معرفی ایده "وضعیت ایده آل سخنرانی" ، یک وضعیت فرضی مورد بحث کاملا بدون زورو نامحدود بین عوامل کاملا آزاد و برابر بشرمی کند (هابرماس 1973 ؛ گس
1981 : 65). در برخی از نوشته های هابرما س با استفاده از وضعیت آزادی بیان به عنوان یک ایده آل معیار متعالی از حقیقت است به کار می برد. باورهایی باورهای درست که بر عوامل موافق باشند در مورد وضعیت آزادی بیان در نفس خود بسیار ایده آل هستند (هابرماس و لامان. سال 1971 : 139 ، 224). در اینجا یک وسیله ارتباطی اجتماعی به عنوان یک نوع معرفت شناسی استانداردبه این عنوان به حساب می آید .
پیشرفت های بعدی در جامعه شناسی دانش ، و به ویژه در جامعه شناسی علم ، همچنین می تواند به شکلهای معرفت شناسی اجتماعی در نظر گرفته شود است. از آنجا که علم به طور گسترده ای در نظر گرفته الگو دانش تولید سرمایه گذاری معرفت شناسی است مدنظر با دانش مربوطه است ، هر گونه تلاش که به دنبال شناسایی عوامل اجتماعی علوم حق بجانب(موجه) ممکن است به عنوان شکلی از معرفت شناسی اجتماعی ، طبقه بندی شود. و هر دو مانهایم جامعه شناس علم رابرت مرتن
 1973علم طبیعی دور از اجبارکه از نفوذ اجتماعی و یا "وجودی" عواملی از انواع است که روی سایر باورها اثرمی گذارد. علم به عنوان یک جامعه در خود ش مشاهده شد ه تا حد زیادی مستقل از بقیه جامعه است. اما بعد ا جامعه شناسان علم استثناعات راکاهش دادند. مدرسه ادینبورگ رقابت (مخالفت با)می کنددر همه باورها علمی برابری می کندبا اعتقادات دیگر. بری بارنز و دیوید بلور فرموله تقارن " و یا "هم ارزی" قیاس منطقی ، که بر طبق آن همه اعتقادات در تعادل با هم برابرهستند با رعایت عوامل موثر (1982).         تاریخ بسیاری از مطالعات انجام شده در این سنت سعی می کند نشان دهد دانشمندان بیش از حد توسط منافع طبقه سلطه حکومت  هستند ، منافع سیاسی ، و عوامل"خارجی دیگر معمولا " به علوم محض در نظر گرفته می شود(فورمن 1971 ؛ شاپین 1975 ؛ مکنزی 1981). توماس کوهن (1962/1970) اموخت  تصور نشان داده است که صرفا با هدف ملاحظات می تواند اختلاف میان نظریه های رقیب و یا الگوهای علمی هرگز حل و فصل نمی شود و از این رو باید به اعتقادات علمی توسط "عوامل اجتماعی تحت تاثیر واقع  شود". شرح کوهن از شیوه های جوامع تحقیقات علمی ، به ویژه از شرح تلقین و حفظ الگوها در طی دوره های "عادی" علوم ، روشن شد و با نفوذ نمونه هایی از تجزیه و تحلیل اجتماعی ، علوم ، به ویژه هنگامی که از تجزیه و تحلیل با سنت اثبات گرا مقایسه می شوند. میشل فوکو توسعه دادمشاهده اساسا سیاسی از دانش و علم ، استدلال کرد که شیوه های به اصطلاح دانش طلب ، به ویژه در جهان مدرن ، واقعا در خدمت اهداف قدرت و ابعادسلطه اجتماعی را(1977 ، 1980). همه این نویسندگان ممکن است " معرفت شناسی اجتماعی" رادر نظر گرفته اند، اگر چه آنها خود این عبارت رابه کار نمی برند.
شاید اولین استفاده از عبارت "معرفت شناسی اجتماعی" به نظر می رسد در کتابخانه دانشمند است ، جسی شرا ، که به نوبت اعتبار خود را ازمارگارت اگان می گیرد. شرا می گوید ، معرفت شناسی اجتماعی ،" مطالعه دانش در جامعه"است.... از این تمرکز باید به نظم و انضباط بر تولید ، گردش ، ادغام شود ، وارتباط اندیشه هر گونه ابلاغ از تمام استخوان بندی اجتماعی است  " (1970 : 86). شرا به ویژه در بین میل معرفت شناسی اجتماعی و کتابداری علاقه مند بود. او ، در عین حال ، یک مفهوم معرفت شناسی اجتماعی بوجود آورد با طراحی  بسیار قطعی فلسفی  یا اجتماعی علمی است. چه طراحی  ممکن است چنین باشد؟



ترجمه : مریم شجاعی