جامعه شناسی جدید معرفت

این مباحث و مباحثات مشابه توسط مفسران معاصر تحت عنوان "جامعه شناسی جدید معرفت" نام گذاری شده است. از نظر اسولدر و آردیتی(1994) این رویکرد جدید به بررسی این مسئله میپردازد که چگونه انواع مشخصی از سازمانهای اجتماعی( مثل رسانه ها که از طریق آنها دانش دریافت، سازماندهی و تغییر شکل مییابد)به جای موقعیتهای اجتماعی و منافع گروهی معرفت را شکل میدهند. این محققان، با استفاده از نظریههای جدید راجع به کردار و قدرت اجتماعی(میشل فوکو وپیر بوردیو) به بررسی این مسئله میپردازند که چگونه دانش به حفظ سلسله مراتب اجتماعی میانجامد و چگونه تکنیکهای قدرت هم بطور تاریخی و هم به گونهای همزمان با صورتهای گفتمانی(معرفتی) پیوند یافتهاند. در عین حال آنها استدلال میکنند که نظریههای جدید قدرت، جنسیت و معرفت نقطه عزیمت خود را از تاکید جامعه شناسی معرفت کلاسیک بر اقتصاد، طبقه و نهاد شروع نمودهاند.

مک کارتی(1996) در بررسیهای نظری خود تغییرات صورت گرفته در سه سنت ملی مهم در زمینهای جامعه شناسی معرفت(آلمانی، فرانسوی و آمریکایی) را بررسی میکند و به مطالعه شیوههای میپردازد که از طریق آنها سنتهای کلاسیک با استفاده از میراث این سنتهای ملی به سمت مدلهای حرکت نمودهاند که بنیانی زبان شناختی دارند. علاوه براین، مک کارتی بر این مسئله تاکید میکند که نظریههای فمینیستی و مخصوصاً کارهای انجام شده در زمینه جامعه شناسی علم توسط کسانی مثل اسمیت(1987؛ 1990)نقش مهمی در جامعه شناسی معرفت داشته است. تغییراتی از این دست در جامعه شناسی و مخصوصاً نقش مسلطی که نظامهای ارتباط جمعی و تکنولوژی اطلاعاتی در جامعه شناسی پیدا نموده است باعث شده است که در جامعه شناسی معرفت و فرهنگ امروزی تغییراتی اساسی بوجود بیاید. این تغییرات به نوبهی خود موجب پیدایش فرهنگ خاصی شده است که آگاهانهتر و بازاندیشانهتر است و هماهنگی بیشتری با عملکردهای فرهنگی دارد
منبع:جامعه شناسی ایران