جامعه شناسی معرفت (دو رویکرد)

تا اندازهی به دلیل اشاعهی ایدههای مربوط به ماهیت اجتماعی معرفت، جامعه شناسی معرفت به عنوان رویکرد یا خرد رشتهای توصیف گردید که حوزهای واحدی را در بر نمیگرفت بلکه  تنها یکسری کارهای نظری و برنامههای تحقیقاتی را شامل میشود. علارغم این ویژگی ، جامعه شناسی معرفت حوزهی شناخته شدهای از معرفت علمی را در بر میگیرد که  نسلهای جدیدی از جامعه شناسان را به خود مشغول ساخته است. بنابراین، میتوان از دو رویکرد کلی در جامعه شناسی معرفت یاد نمود: رویکرد عام3 که مجموعهای از آثار مربوط به جامعه شناسی و نظریه اجتماعی را در بر میگیرد که ماهیت اجتماعی ذهن و معرفت را بررسی میکند؛ رویکرد خاص4 که در بردارندهی آثار مجموعهای از  متخصصان حوزهای است که تحت عنوان جامعه شناسی معرفت شناخته میشود. برخی از پیشروان جامعه شناسی معرفت که طرحهای مشابهی در جهت تعیین موضوع  این حوزه از جامعه شناسی ارائه دادهاند، بر این نکته تاکید نمودهاند که جامعه شناسی معرفت هم مطالعات مربوط به حوزه کلان و هم مطالعات مربوط به حوزه خرد را در بر میگیرد و هر دو حوزه در جامعه شناسی ذهن و ساختارهای  اجتماعی مشارکت دارند(رملینگ 1973، کورتیس و پتراس 1970؛ برگر و لاکمن 1966).

رویکرد عام دربردارنده تعدادی از آثاری است که با رابطهی بین حیات ذهنی(شناخت، آگاهی، افکار گروهی و غیره) و زندگی اجتماعی(گروهها، نهادها، اجتماعات ،کل جوامع) سروکار دارد. رویکرد عام با جامعه شناسی معرفت  به عنوان یک "چارچوب ارجاع"5 و نه به عنوان "مجموعهای مشخص و فی نفسه از نظریهها" رفتار می نماید(کورتیس و پتراس 1970؛ 1). به همین ترتیب، جامعه شناسی معرفت سنت تحقیقی گستردهای است که متون و نظریههای  مهمی به ارث گذاشته است و برخی از آنها عبارتند از: نظریههای "تعیین اجتماعی" افکار، نظریههای مربوط به ایدئولوژی، رابطهی بین عوامل "ایدهآل" و "واقعی"، و مفهوم جهان بینی که ارتباط تنگاتنگی با تاریخ جامعه شناسی دارد. در این رویکرد، نظریههای اجتماعی کارل مارکس، امیل دورکیم، ماکس وبر ،گئورگ زیمل و غیره به عنوان نظریههای کلاسیک راجع به رابطه ذهن، معرفت و جامعه مورد مطالعه قرار میگیرد. این رویکرد نه تنها مواد لازم جهت تدوین رسالههای خاص حوزهای جامعه شناسی معرفت(مثل اشتارک[1958] 1991، برگر و لاکمن 1966، گورویچ 1971) را فراهم نموده است بلکه مطالبی نیز ارائه نموده است که در مجموعههای ویراستی و تفسیری مربوط به حوزه جامعه شناسی معرفت از آنها استفاده شده است(رملینگ 1973، کورتس و پتراس 1970).

در این تعبیر کلی جامعه شناسی معرفت به عنوان حوزهای شناخته میشود که گزارههای مهم علوم اجتماعی مدرن راجع به ماهیت اجتماعی ذهن را صورت بندی مینماید. علاوه براین، جامعه شناسی معرفت نیز همانند خود جامعه شناسی، سنتی تحقیقی را بنیان نهاده است که تکوین مدرنیته را تفسیر و تغییر میدهد. به عبارت دیگر، جامعه شناسی معرفت نظریهای دربارۀ ذهن انسان ارائه میدهد که با "زمان ما" هماهنگ باشد. "جامعه شناسی معرفت به منزله نوعی بازبینی مجدد دربارۀ شیوههای. . . نگرش به خود و جهان است. . . که موقعیتها را به گونهای نو تعریف مینماید"(وولف، 1953؛ص 618 به نقل از وولف 1959). جامعه شناسی معرفت دربردارندۀ سنت های ملی متعددی است که هر کدام با میراث فکری مدرن خاص خود سروکار دارند. بنابراین، میتوان از سنتهای فرانسوی، آلمانی و آمریکایی یاد نمود که ریشه در میراث ساختارگرایانهی دورکیم، نظریه مارکس و مانهایم درباره ایدئولوژی و نظریه پراگماتیستی ذهن دارد که توسط افرادی مثل جان دیوی و جرج هربرت مید ارائه شده است. هرکدام از این سنتهای فکری ملی بازتاب میراثهای فرهنگی و ملی خاصی در مدرنیتهی قرن نوزدهم و بیستم هستند؛ در عین حال هرکدام از این میراثهای فکری را میتوان به عنوان مکملی برای جامعه شناسیهای معرفت سایر تمدنها، فرهنگها و ملتهای مدرن به حساب آورد.

شیوهی دوم تعریف جامعه شناسی معرفت این حوزه را به مثابه مجموعهی خاصی از آثار در نظر میگیرد و خاستگاهها، تکوین و چشماندازهای آتی این حوزه را بررسی میکند. این رویکرد ریشه در نظرات اولیه شلر و مانهایم و ارتقاء آنها به مباحث و آثار مهم بعدی دارد. علاوه براین، این رویکرد گزارههای مهم ارائه شده از سوی سایر جامعه شناسان آگاه به موضوع اصلی جامعه شناسی معرفت را نیز بررسی میکند. یکی از امتیازهای این رویکرد آن است که همواره به دیدی انتقادی به کارهای انجام شده در حوزه جامعه شناسی معرفت مینگرد و به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه نظریههای اجتماعی دانش در طول زمان در معرض تغییر و تجدید نظر قرار میگیرند. در این تعبیر، جامعه شناسی معرفت نوعی متاتئوری ارائه میدهد که بواسطه آن جامعه شناسی میتواند به بررسی این مسئله بپردازد که چگونه مفاهیم و نظریههای مهم در واکنش به موقعیتهای سیاسی و اجتماعی ویژه شکل میگیرند. نظریه مارکس دربارۀ ایدئولوژی ارتباط تنگاتنگی با شرایط خاص تاریخی نظام سرمایهداری صنعتی دارد و اعتبار آن مبتنی بر شرایط خاص مربوط به سازمانهای اقتصادی و اجتماعیای مثل گسترش و استقلال نیروهای اقتصادی در نظام اجتماعی است.

هستهی اصلی جامعه شناسی معرفت نظریهی نسبی در باب معرفت است مبنی براینکه مفاهیم و نظریهها مطلق  نیستند. روشهای جامعه شناسی معرفت در معنایی کلاسیک انتقادی هستند، زیرا همواره از آنچه که مورد مطالعه قرار میدهد، که شامل شیوههای کسب معرفت و معیارهای قضاوت نیز میشود، انتقاد میکند. در این وضعیت، ارائه تاریخی مختصر درباره نظریهها و مفروضات جامعه شناسی معرفت میتواند به منزله نوعی باز اندیشی دربارۀ ماهیت و گسترۀ این حوزه باشد. جامعه شناسی معرفت ویژگیهای بازاندیشانهی همه تحقیقات اجتماعی و این واقعیت که جامعه شناسی خود بخشی از واقعیت اجتماعی است که به مطالعه آن میپردازد را همواره مدنظر دارد. تاریخ کوتاهی که از جامعه شناسی معرفت در ادامه ارائه میشود از سویی درصدد بازبینی مجدد ایدههای مهم این حوزه و از سوی دیگر به دنبال ارائه نظراتی بازاندیشانه درباره بنیادهای اجتماعی فرضیات و نظریات است. نتایج حاصل از این بخش در قسمت نتیجه گیری بیان شده است.

منبع :اینترنت

جامعه شناشی ایران نوشته مونتگموری و بورگاتا    ترجمه:بهمن باینگانی