(( نظریه پردازی مانند گیدنز که با حساسیت و خوش ذوقی خاصی قلم می زند ، می تواند به راحتی به نقش یک روباه در آید ، روباه استعاره هنرمندانه ی آیزیا برلین درباره ی متفکران اجتماعی است که مضمون های بی ارتباط و حتی مغایر با یکدیگر را ، در هم ادغام کرده و مورد بررسی قرار می دهند . نوشته های گیدنز به لحاظ سبک شیوه به واقع شکلی کاملاَ روباه مانند دارد ،  او ناگهان از پرداختن به یک موضوع صرف نظر کرده و به موضوع دیگری می پردازد ، گویی چنانچه زمانی را به شرح افکار و نظریاتش بپردازد امکان آن وجود خواهد داشت که در سیستم تئوریک خودساخته ای گرفتار شود . با این همه علیرغم تلاشی که وی به خرج داده تا از در افتادن به چنین تله ای سیستمی جلوگیری کند ، اما در دو موضوع کاملاَ نا روباه صفتانه ، پیگیری و تداوم مستمری در کار او دیده می شود : 

1-                        نظریه او درباره مدرنیته

2-    نظریه ساخت یابی [1]  ،یعنی مجموعه ای بنیادین که به ساخت و ترکیب زندگی اجتماعی نظر دارد)) ( استونر ،1387.ص 423 ).

(( اگرچه نظریه ساخت یابی به لحاظ ناممکن است به معنی یک مدل تشریحی به نظر می آید ، اما تنها در معنی اکتشافی خود ، یک نظریه محسوب می شود . بدین معنی که نظریه ی ساخت یابی ، شناختی انتزاعی درباره ی ویژگی ها و خصوصیات کلی و عام جامعه در اختیار ما قرار می دهد ، اما صراحتاَ با تشریح یا توصیف مسائل اساسی ، یا رویدادهای خاص تاریخی یا فرهنگی « ارتباطی » نداشته و بدین کار نمی پردازند . یک نظریه اکتشافی کلی و انتزاعی به چه کار می آید ؟ درست مانند یک نظریه پرداز در زمینه موسیقی که باید قبل از مطالعه و بررسی هر سبک خاص موسیقی از اصول عام و کلی تدوین و تصنیف موسیقی آگاهی داشته باشد ، نظریه پردازان اجتماعی نیز باید تصور و مفهومی از اصول عام ساخت و تشکیل جامعه در ذهن داشته باشد تا زندگی اجتماعی در ه دوره ی تاریخی قابل فهم شود . نظریه ساخت یابی تصور و برداشتی از امکانات و استعدادهای بنیادی موجود در زندگی اجتماعی را به دست می دهد . تحلیل ها و بررسی هایی که به وسیله ی نظریه ساخت یابی هدایت می شود همیشه به محیط ها و زمینه های تاریخی به طور مثال به دوره های مشخصی از فرهنگ های خاص محدود می گردد)) (استونز ، 1387: ص 423 ).

(( چنان که انتظار می رفت گیدنز نظریه ساخت یابی خود را از بین دو موضوع که سایر نظریه پردازان آنان را نقطه مقابل یکدیگر تلقی می کند به وجود می آورد : یعنی از بین نظریه های مربوط به جمع از یک طرف و نظریه های به فرد از یک طرف دیگر . او در بین این دو نظریه زمینه مشترکی می یابد تا بر اساس یک تصور ساده نظریه ی ساخت یابی خود را تدوین کند ، هر چیزی در زندگی اجتماعی ، از آنچه سیستمهای جهانی در بر می گیرند ، تا آنچه وضعیت فکری یک فرد محسوب می شود در یک کردار ( راه و رسم ) اجتماعی به وجود می آید ( کردار به معنای اجرای ماهرانه رفتار و تعامل است ) . ))   ((اعتماد گیدنز به اهمیت کردار از آزمایشات و بررسی های هوشمندانه هارولد گارفینکل و ارونیگ گافمن درباره ی تعامل در زندگی اجتماعی ناشی می شود . به نظر می رسد گیدنز از وجه تشابه بین آراء وی و فلسفه ی عمل گرایی که در اوایل قرن بیستم در آمریکا مطرح شده به خصوص تشابه آن با نوشته های جان دیویی درباره رفتار انسان ، آگاهی چندانی نداشته است . با این همه گیدنز بر خلاف دیویی که نظریات خود را در قالب مباحث فلسفی ارائه کرد ، چارچوب تفکرات خود را بر حسب مسائل جامعه شناختی پی ریزی نمود . این شالوده و مبنای جامعه شناختی ، گیدنز را از بسیاری از نظریه پردازان اروپایی که سعی دارند مسائل فلسفی را به وسیله ی ابزارهای جامعه شناختی حل کنند متمایز می گرداند )) ( استونز ، 1387 : ص 423 ).

(( مبالغه استعاره ی دور از ذهنی است که قدرت تصور جامعه شناسانه یک نظریه پرداز را افزایش می دهد . اما همانگونه که گفتیم ، گیدنز در نوشته های خود و با عقاید افراطی و مبالغه آمیز مخالفت می کند . تأکید وی بر کردار این مخالفت  را تقویت می کند و با جدی گرفتن کردار در ورای این دیدگاه که زندگی اجتماعی در شکل گسترده آن محصول رویه و عمل اجتماعی است ، باید دو نظر را پذیرفت :

1-    اینکه رویدادهای اجتماعی تغییر ناپذیرند ، یعنی در دوران های مختلف تاریخی و به شیوه های مختلف رویه های اجتماعی به وجود آمده و تغییر می کنند .

2-      اینکه پیامد های متعدد گوناگون رویه های اجتماعی را هیچ گاه نمی توان به تمامی از پیش طراحی و کنترل کرد )) ( استونز ، 1387 : ص 425 ).

(( گیدنز با اطمینان به این امر اعتقاد دارد و می داند رفتار ، اغلب به صورت های کاملاَ یکنواختی باز تولید می شود . اما وی از این مسئله نیز آگاه است که تغییر و تحریف در کردار ، بخشی از زندگی اجتماعی است ، یعنی هر رسم و روال اجتماعی در بر گیرنده ی فرصت ها و موقعیت هایی است که امکان نوآوری را فراهم می کند و کردار در هر موقعیتی دارای امکاناتی است که میتواند نتایج تعجب برانگیزی را به بار می آورد. ))

(( با فرض تحریک پذیری و تغییر پذیری کردار ، بدیهی است که گیدنز بر اهمیت یک روش رفتاری ( به طور مثال تأکید مارکس بر کار ) یا پیش بینی یک قصد اجتناب ناپذیر برای تاریخ یا ادعای آنکه روال ها و ساختارهای خطرناکی کاملاَ  بر زندگی ما غلبه خواهد یافت ( به طور مثال آنگونه که وبر قفس آهنین یا فوکو بر قدرت / شناخت یا بوردیو بر فکر و زمینه ی فرهنگی تأکید داشت ) اصرار نداشته و بر هیچ یک پافشاری نمی کند . در نتیجه زندگی اجتماعی در نوشته های گیدنز در مقایسه با سایر نوشته های نظری دیگر بدون نظمی خاص و « بی ترتیب » است))  ( استونز ، 1387: ص 425 ) .



[1] Structuration