((خودآگاهی عملی وزنه تئوریک مهمی محسوب می شود چرا که این سطح از آگاهی به شناخت چگونگی عمل اشاره دارد . شناخت چگونگی عمل ، شناختی غیر کلامی ، و ضمنی است بدین معنی که بخش اعظم و عمده آن بدون یادگیری و آموزش صورت می پذیرد و در بیشتر مواقع آن را بدیهی می انگاریم . اما تمام این شناخت آنگونه که به نظر می رسد اصرار آمیز نیست . به طور مثال ، همه ما می دانیم که چگونه به دوستان صمیمی خود سلام کنیم و می دانیم که در کجا و چه وقت این کار را انجام دهیم . بیشتر ما بدون آنکه درباره این مهارت ها ( و آگاهی که از آن داریم ) تفکری دوباره بکنیم آنرا انجام می دهیم . هر روز رویه های بی شمار دیگری را که برخی کاملاً هوشمندانه و برخی دیگر ساده اند بدون آنکه درباره آن آگاهانه به تفکر بنشینیم انجام می دهیم . در واقع رویه هایی را که انجام می دهیم به قدری زیاد است که خودآگاهی عملی ما تقریباً همیشه درگیر و فعال است . با این همه راز خود آگاهی عملی ما در آن است که بهترین کارکرد آن در زمانی است که هیچ گونه توجهی به آن نداریم )) (استونز، 1382 : ص429 ).

(( تفکر کاملاً آگاهانه ما چگونه عمل می کند ؟ در نظر گیدنز آگاهانه زمانی واقع می شود که در وضعیت خودآگاهی استدلالی قرار گیریم ، یعنی وضعیتی که از تفکرات خود کاملاً آگاهی داشته باشیم و این وضعیتی است که موقعیت پیش آمده به هر دلیلی فاقد ویژگی بدیهی بودن و حالت کاملاً جدیدی برای فرد داشته باشد . نمونه های این وضعیت گسترده وسیعی از حوادث را ، از بیماری و فاجعه طبیعی که در رویه های روزمره اختلال ایجاد می کند تا مسائل و موضوعات ساختارمندی مانند حل معما یا خلاقیت هنری که نیاز به ترکیب تفکر کاملاً آگاهانه و مهارت های به کار رفته در امر بدیهی را دارد در بر می گیرد . البته بازیگران عرصه اجتماع اغلب رفتار خود را برای مدت های مدید و طولانی ، با اتکا به خودآگاهی عمل ، راهبری و هدایت می کنند . تا زمانی که این رویه ادامه داشته باشد فرد هیچ گونه توجهی به انگیزه و فضای رفتاری که انجام می دهد ندارد . از این رو انگیزه و فضا به معنی کاملاً آگاهانه آن در نظریه ساخت یابی گیدنز نسبت به دیگر نظریه های مربوط به رفتاری فردی ، بیشتر شکل گاه گاهی داشته و همیشه واقع نمی شود)) (استونز، 1382 : ص430).

(( حال به نظر می رسد که گیدنز خود را در دام این گفته انداخته که : رفتار

 نیاندیشیده فاقد هر گونه انگیزه است اما در اقدامی که برای نظریه ساخت

یابی و برای نظریه مدرنیته او حائز اهمیت بود ، گیدنز ادعا می کند که

رفتار انسان همیشه در معرض یک انگیزه پر قدرت نا خودآگاهانه ، یعنی

نیاز به تأمین امنیت وجودی است . امنیت وجودی به وضعیت ذهنی راحت و

 مناسبی اشاره دارد که در آن فرد به فعالیت های بدیهی ، در محیطی آشنا و

 به همراه افراد دیگری که تهدیدی برای او به وجود نمی آورند ، مشغول

است . به طور خلاصه زمانی که فرد می داند چگونه به کار خود ادامه دهد

 بدون آنکه وقفه و مزاحمی برای او به وجود آید ، حالت ذهنی و روانی بر

وی بروز می کند که این حالت همان امنیت وجودی است . چنانچه این فرد

بازیگر و عامل به طور کلی توانایی ادامه فعالیت را از دست بدهد ،

وضعیتی که ممکن است پیامد زلزله ای باشد به لحاظ اجتماعی همه را فلج

کرده یا ناشی از جراحتی باشد که فرد را به لحاظ جسمی فلج کرده است ،

در چنین وضعیتی فرد احساس درماندگی ، نگرانی و بی ثباتی کامل  می کند

 و این حالت ادامه پیدا می کند تا فرد دوباره شیوه زندگی تهدید و به خطر

افتادن امنیت وجودی شوند )) (اسنونز، 1382:ص430).