1-نظام های اجتماعی به معنی غلیظ کلمه نوعی سیستم اند که دارای قدرت آفرینی سیستمی مختص به خود هستند ، حال آنکه کنشگران صرفاً به معنی رقیق کلمه عامل به حساب می آیند و در حکم میانجی فرایند بازآفرینی سیستمی عمل می کند  (پارکر ص 92).

2-کنشگران نوعاً به عنوان « نادان هایی فرهنگی » به حساب می آیند که به نحو هنجاری به یک پارچگی دست یافته اند ( پارکر ص 93).

3-کنشگران به معنای غلیظ کلمه عال اند و مسئولیت عواقب [ کنش ] را بر عهده دارند ، زیرا آنان ، به دلیل آزاد بودن ، می توانند کنشی غیر از آنچه انجام داده اند انجام دهند ، و نظام ها صرفاً در معنای رقیق کلمه سیستم محسوب میشوند و صرفاً نمایش گر نظم ها هستند ( پارکر ص93).

4-زمان و فضا وجود «فی نفسه» ندارند ، بلکه صرفاً اوصاف موجوداتی هستند که دوام و بقا یافته اند و این موجودات شامل نظام های اجتماعی هم می شوند (پارکر ص96).

5-زمان دارای چهار بعد است : گذشته ، حال ، آینده ، و «حضور» . بنا به صورت بندی گیدنز «هستی با ظهور حضور وجود می آید » (پارکر ص 97).

6-انتظام فضایی و زمانی ، و اشاعه الگوهای کنش متقابل اجتماعی ، یعنی تشکیل جامعه ، یا انسجام سیستمی ، به دست کنشگران صورت می گیرد .

اما آنها با در اختیار داشتن پیش شرط ها و لوازم کنش انسانی (که گیدنز آنها را «ساخت » می نامد ) «قادر» به اعمال توان عاملیت تاریخی و « قابلیت و دگرگون ساز » خود « می شوند » ( پارکر ص97).

7-ساخت ها ، در مقام « قوائد و تدابیر » کاری انجام نمی دهند ، بلکه از رهگذر آگاه شدن کنشگران و استفاده آنان از این قواعد و تدابیر است که تأثیر خود را بر جای می گذارد (پارکر ص97).

8-کنش متقابل رو در رو از اهمیتی اساسی برخوردار است زیرا «حضور مشترک » بدن ها به کنشگران اجازه می دهد جزئیات منحصر به فرد قرائن ، ایها و اشاره ها ، و طرز رفتار ها را ثبت و ضبط کنند و این موارد به تعیین معنا کمک می کند  (پارکر ص96).

9-قدرت فاعلیت و شناسندگی عاملیت ، اساساً متکی به آگاهی یافتن کنشگران از چگونگی انجام امور است . این آگاهی یافتن به معنی برخوردار شدن از نوعی «شعور عملی » در زمینه قواعد مناسب برای درک موقعیت ها و برخوردار شدن از دستورالعمل هایی در زمینه تدابیر مربوط به اسن موقعیت هاست( پارکر ص98).

10- عاملیت تاریخی تا حد بسیار زیادی غیر اختیاری است آن نوع از عاملیتی که کنشگران بدانند چگونه باید از یک ساخت موقعیتی تاریخاً متعین استفاده کنند ، «نادر» است (پارکر ص98).

الزامات ساخت یابی گیدنز

1-بر اساس نگرش دوسویگی ، قدرت عاملان وابسته به استفاده از ساخت های متشکل از قواعد و تدابیر یعنی الزاماتی که کنشگران را قادر می سازد به حساب می آید و به این ترتیب ذهنیت باوری کنار گذاشته می شود  (پارکر ص99).

2-ساخت ها ،شکل قابل بهره برداری ای از گذشته اند ، « ساخت ها منتقل کننده زمانند »( پارکر ص99).

3-عاملیت وابسته به آگاه بودن از میراث گذشته در زمینه شیوه ها و مجاری انجام امور است ( پارکر ص100).

4-عاملیت به میزانی که ساخته قواعد متکی به تدابیر ، و وابسته  به گذشته باشد به صورت عینی در می آید و شناسنده (فاعل ) و موضوع شناسایی (عین خارجی ) را متحد می سازد  (پارکر ص 100).

5-ساخت ها حاصل به آینده عاملیت اند زیرا استفاده عاملان از آنها آثار و عوارض «تکرار شونده » در پی دارد . تکرار شوندگی مرتبط با عاملیت لازمه منطقی «بهره گیری » و استفاده از واقعیات امکانی یا « حضور داشتن » است ( پارکر ص101).

6-تداوم ساخت ها ، متضمن فعال شدن گذشته عاملان درزمان حال است . اما تکرار شوندگی هیچ ضمانت منطقی برای « تداوم آتی » ساخت در بر  ندارد (پارکرص101).

7-استفاده از ساخت ها ضرورتاً در بر دارنده عناصری از تسری زمان فضا خواهد بود (پارکر ص102 ).

8-از آنجا که در زمان ها و مکان های مختلف ، ساخت هایی مشابه مورد بهره برداری قرار می گیرد ، تسری وجود نظم هایی در کنش متقابل و هدایت شدگی زندگی اجتماعی خواهد بود ( پارکر ص102 ).

9-در باب ساخت یابی تاریخی یا لوازم استدلال های روش شناسانه نظریه « ساخت یابی » که مطابق آنها نظام اجتماعی دیگر امری اتفاقی و برآیند نا خواسته عاملیت نیست و تاریخ جهت تحولی ندارد و در هر لحظه همه چیز ها دارای امکان مساوی هستند در تناقض قرار می گیرد  (پارکر ص 107 ).

10- گیدنز می خواهد از شر تمایز بین خرد و کلان خلاص شود زیرا این تمایز یه صورتی دوگانه انگاری « ساخت » را به بعد کلان و عاملیت را به بعد خرد نسبت می دهد ( پارکر ص146).